سلطه نهادهای هنر بر جهان هنر، از ابتدای دهه 1960 بدل به مسئلهای مشکلساز در دوام آزادی و استقلال هنر و هنرمندان گردید. هنرمندان پیشرو در این دوران، بهویژه هنرمندانی که خود را با جنبشهای گوناگون هنر مفهومی شناساندهبودند، ضرورت آگاهی به نقش و تأثیر سرنوشتساز موزهها، و لزوم تحدید مرزهای آن را یادآور ساختند. فعالیت رادیکال این هنرمندان و رویکردی که اغلب از موضع «نفی» برمیخاست، منجر به شکلگیری انواع کنشهایی گردید که در عنوان عمومی «نقد نهادی» پا به عرصه نهاد. با اینحال مقابله با نقش موزهها و نهاد هنر بهطور کلی، نمیتوانست اثر رهاییبخش و خودآگاهساز نقد نهادی را بهاندازهای دوام ببخشد که آزادی هنر را بهنحو مطمئنی تضمین کند. تضعیف نهاد هنر در نهایت، ضعف حمایت از هنر و حقوق هنرمندان را در پی خود میآورد و این بحران و دوراهی تصمیمگیری درباره سرنوشت هنر، مسئله تازهای را پیش رو گذاشت و هنرمندان و نهادهای هنر (از جمله موزهها) را واداشت که به دنبال راهبردهای جایگزین باشند. در این مقاله با هدف شناخت راهکارهای جایگزین نهادسازی برای هنر معاصر و چارهاندیشی برای محدودیتهای نقد نهادی، مسیر دیالکتیکی شکلگیری نقد مثبت در قالب انواع مداخلات سازنده نهادی و برنامههای موزهداری مورد واکاوی قرار گرفتهاست. پرسش اصلی آن است که در دوران معاصر، نهادهای هنر از جمله موزهها چگونه میتوانند بدون تندادن به مقتضیات نظام سلطه و سرمایهداری، رسالت خود را در ارتقاء فرهنگی جامعه و تغییر مؤثر آن به انجام رسانند؟ این پژوهش با روشی توصیفی- تحلیلی به تحلیل پروژهها و برنامههایی از موزههای هنر معاصر پرداختهاست که توانستهاند نقدی درونماندگار ارائه دهند و ضمن آگاهی به جایگاه خود در نظام نهادی، امکانات خود را در مسیر هنر متعهد و آزاد به کار گیرند.